. عدالت، در انديشه امام علي(ع)
مشهور است كه "العدل وضع كل شيء موضعه" يعني عدالت، آن است كه هر چيزي در جاي خودش قرار گيرد. و يا "العدل اعطاء كل ذي حق حقه" عدالت، آن است كه حق هر صاحب حقي، داده شود.
آن حضرت در كلامي عالمانه و جامعنگر ميفرمايد:
عدل، بر چهار شعبه است: بر دركي ژرفنگر و دانشي محققانه، و قضاوتي نيكو، و استواري در بردباري.
در يك نگاه اجمالي درمييابيم كه حضرت، دو شعبه از عدالت را به عرصه نظري و بينشي انسان و دو شعبه ديگر را به جنبههاي علمي و رفتاري او مربوط ميداند.
بدين ترتيب در نگرش و رأي مولا علي(ع) تعريف عدالت، صرفاً در دايره رفتار و عمل انسان محصور نبوده و بنيادهاي اصلي آن به انديشه و تعقل آدمي مربوط است.
عدالت، استعداد فطري، دروني، عقلايي و آرماني است كه در صورت ژرفنگري و تحقيق عالمانه، براي دستيابي به حقيقت به قضاوتي نيكو و شايسته منجر ميشود كه از جهت رفتاري، دستيابي به آن، استواري در حلم و بردباري و تحقق آن در عمل را ميطلبد.
سياق كلام مولا علي(ع) نشان ميدهد كه عدالت، فقط وقتي ارزشمند و واجد استحكام است كه به عنوان رويكردي مقطعي و عارضي، در رفتار انسان، ظهور و بروز نكند بلكه به ملكهاي نفساني و صفتي راسخ، در نگرش و رفتار انسان، تبديل شود. به همين جهت است كه حضرت، در جاي ديگر ميفرمايد: "العدل افضل سجيه؛ عدالت برترين خصلتهاست."
آن حضرت، ضمن خطبه همام كه در صفات متقين بيان فرموده است، ميفرمايد: "... لايحيف علي من يبغض ..." كسي كه سجيه تقوا دارد به دشمن خود نيز ستم نميكند.
عدالت و ايمان
در نگاه مولا(ع)، عدالت، رأس و هسته اصلي و جوهره ايمان و سرچشمه همه خوبيهاست.
"العدل رأس الايمان و جماع الاحسان."
در اين كلام گهربار از سويي، عدالت با اعتقاد و انديشه آدمي گره خورده و از سوي ديگر جمعكننده خوبيها توصيف شده است. بنابراين، محك ايمان، عدالت است و مؤمن، كسي است كه الزاماً از سجيه عدالت برخوردار بوده و همواره بر مركب عدالت حركت ميكند.
بخش دوم اين حديث، در واقع مفسر سخني است كه در سطور قبل بيان شد. در آنجا، حضرت علي(ع)، ظلم را ريشه و منشأ همه آسيبها و آفات معرفي فرمود و در اينجا سرچشمه و جامع همه بركات و نيكيها را، عدالت توصيف ميكند.
جايگاه و ارزش عدالت
كلمات زير گرچه منزلت عدالت را، در منظر امام(ع) نشان ميدهد، اما هر يك، به نوبه خود، شايسته شرح و تفصيل است:
"العدل فوز و كرامه" عدالت، پيروزي و عزت و كرامت است. "اسني المواهب العدل" برترين موهبتها، عدالت است. "العدل اقوي اساس" عدالت، محكمترين بنيان است. "بالعدل تتضاعف البركات" با عدالت، بركتها و خيرات، دو چندان ميشود. "العدل مألوف" عدالت، پيوند دهنده است. "جعل الله سبحانه العدل قواماً للأنام و تنزيها من المظالم و الاثام" خداوند، عدالت را براي قوام و استواري حيات جمعي و مصونيت از ظلمها و گناهان مقرر فرمود.
از اين بيانات حضرت، به خوبي استفاده ميشود كه ظلم، موجب شكست و خواري، ناپايدارترين بنيان، علت اختلاف و گسستگي، نابودكننده خيرات و خوبيها و موجب ترويج گناهان و آلودگيهاست.
عدالت و مردم
امام علي(ع)، اعمال عدالت را بهترين روش براي جلب اعتماد مردم و حفظ صيانت از حمايتهاي مردمي توصيه ميفرمايد. روشهاي امروزين، كه در واقع، عرصه سياست را، به صحنه نمايشي فريبنده، براي جلب آراي مردم، تبديل كرده و با طراحي رقابتهاي غيرواقعي احزاب حكومتي، عوامفريبانه، آزادي سياسي را متبلور ميسازد، در قاموس ولايت علوي، جايگاهي ندارد؛ بلكه رقابت نيز ميبايد بر محور عدالتخواهي استوار شود. از منظر علي(ع)، جمال و آبروي حاكمان به ارائه سخنان زيبا و شعارهاي فريبنده و ژستهاي تبليغاتي نيست بلكه خدمتگزاري مبتني بر اصل عدالت، همه عزت و آبرو و جمال ولايت را تعيين ميكند. لذا ميفرمايد: "عدالت، موجب پايداري ملت و آبروي حاكمان است." و باز ميفرمايد: "همانا برترين نور چشم و روشنايي بصر، براي حاكمان، پايدار شدن عدالت در سرزمينها و بروز عشق و شيفتگي مردم است. و اين عشق، ظاهر نميشود مگر به آرامش سينههايشان."
همچنين آن حضرت، در نامهاي به زيادبنابيه كه به جاي عبدالله بن عباس به حكومت فارس و شهرهاي اطراف آن منصوب كرد فرمود: "عدالت را بگستران و از ستمكاري و بيدادگري پرهيز كن. زيرا ستمكاري، مردم را به آوارگي كشاند و بيدادگري آنان را به مبارزه و شمشير فرا ميخواند."
نتيجه آنكه: ظلم، پايداري مردم را در حمايت از نظام سياسي شكننده كرده و مودت و عشق آنان را، به حكومت، سست ميسازد و اين نيست مگر به خاطر آنكه ظلم، آبروي حاكمان را ميبرد و سينههاي مردم را از بغض، آكنده ميسازد.
عدالت و اصلاحات
نظام سياسي پويا، نظامي است كه با خود ارزيابي مداوم و مطالعه شرايط جديد اجتماعي به توليد و اجراي راهكارهاي نوين بپردازد. امام علي(ع)، عدالت را برترين اصلاح ميداند. زيرا ضعفها، بينظميها، ناكارآمديها و ...، همه ناشي از خروج امور از موضع خود ميباشد و سياست عادلانه، سياستي است كه هر كاري را بر موضع خود بنشاند: العدل يضع الامور مواضعها. بنابراين، ماهيت و روح اصلاحات، پافشاري بر عدالت و تحقق آن است.
"الرعيه لاتصلحها الا العدل" اصلاح مردم، جز از طريق عدالت، ميسر نيست. "العدل يصلح البريه" عدالت است كه امور را اصلاح ميكند. "ماعمرت البلدان بمثل العدل" هيچ چيز، به مانند عدالت، باعث آباداني و سازندگي كشورها نميشود.
بنابراين ظلم، نظام سياسي مردم را فاسد كرده و سياستها و برنامهها را ميآلايد و مانع پيشرفت و سازندگي كشور ميشود.
عدالت و توسعه
آن حضرت، در كلامي بسيار گويا، تنها راه نيل به توسعه را اتخاذ عدالت قلمداد فرموده و به كسي كه براي توسعه، عدالت را پايمال كرده و از طريق ظلم، توسعه را ميجويد، اطمينان ميدهد كه دستاوردي جز تنگنا و بنبست در انتظارش نيست.
"همانا عدالت، گشايش و توسعه نهفته است و هر كسي كه عدالت بر او تنگ آيد، ستم بر او تنگتر خواهد آمد."
عدالت و سياست
در بيان امام علي(ع)، هيچ فاصلهاي بين سياست و عدالت نيست او فقط سياستي را كارآمد ميداند كه بر مبناي عدالت استوار باشد. "خير السياسات العدل" برترين سياستها، عدالت است. "العدل خير الحكم" عدالت، برترين قضاوت است. "العدل حيات الاحكام" عدالت، روح و حيات احكام است. "جمال السياسه العدل في الامره و العفو مع القدره." زيبايي سياست، عدالت در حكومت و بخشش در موضع قدرت است. "ملاك السياسه العدل" ملاك و محك سياست، عدالت است.
از اين جملات، دانسته ميشود كه ظلم، بدترين سياستها و قضاوتهاست و آبروي حكومت را ميبرد.
عدالت با دشمن
در دنياي امروز، اصل هدف، وسيله را توجيه ميكند در اغلب كشورها، مبناي برخورد سياسي با رقيب، چه در عرصه رقابتهاي جناحي و چه در خصوص سياست خارجي دول محسوب و به كار گرفته ميشود. هر كشور و يا جريان سياسي با معيارهاي خاص خود، دشمن را تعريف ميكند و آنگاه از همه ابزارها و امكانات موجود براي مبارزه با او بهره ميگيرد خواه اين ابزارها انساني و عقلايي باشند يا نه.
اما آيا در منطق علي(ع) نيز اين اصل پذيرفته است؟
آن حضرت، در بستر شهادت، طي نامهاي به امام حسن(ع)، و امام حسين(ع) مينويسد: "اي فرزندان عبدالمطلب، مبادا پس از من، دست به خون مسلمين فرو بريد؛ و بگوييد اميرمؤمنان كشته شد. بدانيد جز كشنده من، كس ديگري نبايد كشته شود. درست بنگريد چون من از ضربت او و مردم، او را تنها يك ضربت بزنيد؛ و او را مثله نكنيد ... ."
بنابراين، در منظر علي(ع)، حتي در برخورد با قاتل امام مسلمين نيز نميتوان از مرز عدالت خارج شد.
كساني به امام علي(ع) مراجعه كرده؛ و عرض كردند كه مردم، دل به دنيا بستهاند. معاويه با هدايا و پولهاي فراوان، آنان را جذب كرده است. شما نيز از اموال بيتالمال، به اشراف و بزرگان عرب ببخش تا دور تو جمع شده و به تو گرايش پيدا كنند. به عبارت ديگر، شما امام بر حق هستيد پس به منظور تقويت جبهه حق از بيتالمال خرج كن. در اينجا هدف، ظاهراً تقويت جبهه حق و وسيله، تصرف در بيتالمال است. حضرت فرمود: "آيا از من ميخواهيد كه براي دست يافتن به پيروزي، از ستم بر مردم استفاده كنم؟ به خدا سوگند، تا عمر دارم و شب و روز برقرار است و ستارگان از پي هم طلوع و غروب ميكنند، هرگز چنين نخواهم كرد. اگر اين اموال از خودم بود، آن را مساوي بين مردم تقسيم ميكردم، چه رسد كه مال خداست."
نقش عدالت در ثبات حاكميت
بيشك، هر حكومتي، در معرض دشمنيها و كينهتوزيهاي عناصر منحرف داخلي و رقباي خارجي است و به ناچار، بايد برنامه مدوني را براي ثبات و مصونيت نظام سياسي، به مورد اجرا گذارد. امام علي(ع)، به آن دليل كه همراهي حمايت مردم را مهمترين پايگاه ثبات حاكميت ميداند باز هم عدالت را براي قوام و استواري مردم در دفاع از نظام سياسي توصيه ميفرمايد: "من عدل تمكن" هر كس عدالت پيشه كند، قدرت مييابد. "لن تحصن الدول بمثل استعمال العدل فيها" هيچ چيزي مثل رعايت عدالت، دولتها را حفظ نميكند. "العدل جنه الدول" عدالت، سپر محكم دولتهاست. "اعدل تدم لك القدره" عدالت پيشه كن، تا قدرت تو تداوم يابد.
پس در نگاه امام علي(ع)، ظلمگرايي راز سستي و بيثباتي حكومتها است.
2. گرايش حاكميت سياسي به ظلم
در رأي و نظر امام علي(ع) ظلم، ريشه و علت همه آفات نظام سياسي است. اگر حاكميت سياسي، از مسير عدالت - چه از باب مصلحتانديشي و تساهل و چه به عنوان يك چرخش فكري و ايدئولوژيك - دور شود، همه آفات ديگر، سر برخواهند آورد و نابساماني در زندگي فردي و اجتماعي از هر حيث خودنمايي خواهد كرد. اميرمؤمنان علي(ع)، معتقد است كه با وجود ظلم در نظام سياسي، دين و دنياي مردم آشفته ميشود و جامعه به كلي در مسير قهقرا قرار ميگيرد.
آثار و نتايج نظام ظالمانه سياسي
حضرت، در تحليل نظام سياسي بنياميه كه اركان آن بر ظلم و ستم استوار بود ميفرمايد: "به خدا سوگند، (بنياميه) مادامي كه حكومت ميكنند، (باقي) نگذارند چيزي را كه خدا حرام شمرده مگر آنكه حلال كنند و پيماني را مگر بگسلانند و خانهاي در دهستان و خيمهاي در بيابان باقي نماند، مگر آنكه ظلم آنان، بدان نفوذ كند و انديشه بد آنان، مردم را فراري دهد؛ تا جايي كه دو دسته بگريند: دستهاي براي دين و دستهاي براي دنياي خود و كار به جايي رسد كه ياري شما، در قبال آنان مثل ياري بردهاي نسبت به مولايش باشد آنچنان كه در هنگام حضور مولا، اطاعتش كند و در غياب او بد او گويد."